تبليغاتX
๑۩۞۩๑ بهترین قالبها در قالبسرا ๑۩۞۩๑ ٌ۩۞۩ٌٌ۩۞۩ٌ زيباترين قالبهاي وبلاگٌ در قالبسرا ۩۞۩ٌٌ۩۞۩ٌ

بنرهاي سايت





سیاوش قمیشی

زندگی نامه سیاوش قمیشی

سیاوش قميشی از کجا می آيد ؟

متولد اهواز، خرداد 1324
... يکسالم بود که به تهران آمدم ... و سيزده چهارده سال داشتم که به لندن رفتم، پدرم تاجر بود و مخالف بود که من وارد کار موسيقی شوم، ولی مادرم با طبع شاعرانه ای که داشت با من و کار موسيقی من موافق بود ... دو برادر و يک خواهر که همه از من بزرگتر هستند.

وقتی از انگليس به ايران بازگشتی به چه صورت فعاليت هنريت را ادامه دادی؟


با گروهی که درست کرده بوديم بر روی صحنه های مختلف می رفتيم ولی کارهای غير فارسی اجرا می کرديم. يک گروه هم داشتيم به نام ربيلز که من در آنجا کی بورد می زدم و آهنگ های آرام تر را اجرا می کردم و شهرام شب پره هم جاز می زد و آهنگ های تند را اجرا می کرد ... زندگی خيلی ساده تر بود.

سياوش به شصت سالگی چطور نگاه می کند؟


خيلی قشنگه ... آن مشکلاتی که در 35 سالگی داری ديگر وجود ندارند ... مسائل را زودتر و راحت تر درک می کنی ... نه اينکه فکر کنی به هر آنچه خواستم رسيدم ... نه چون من کار خوانندگی را در سن 49 سالگی شروع کردم و هنوز کار دارم ولی زندگی در اين سن راحت تر است.

اگر سياوش خواننده نمی شد چه کار ديگری را دوست داشت که انجام بدهد؟


نقاش يا نويسنده ... با قلمو و رنگ می تونی اثری را خلق کنی که فرد ديگری با نگاه به آن تو را تحسين کند ... افکار قشنگی هم در ذهنم دارم که دوست دارم بنويسمشان اما وقت نيست ... !

سياوش که ما امروز بر روی صحنه می بينيم با آن سياوش آرامی که بايد ازش خواهش می کرديم که آهنگی را برای ما بنوازد بسيار فرق کرده است، حالا با حرکات متفاوت و مختص خودش دو سه ساعت

بر روی صحنه تحرک دارد، دليل اين تحول در حرکاتت چی بود؟


موزيک تنها دليلش بود. من دوازده سال با استيو مک کرام کار می کردم ولی حس کردم که استيو با سرعت من پيش نمی ره، برای همين همکاريم را با اروين شروع کردم، بهش گفتم که من می خواهم موسيقی ترنس را با کلام فارسی اجرا کنم.
ريتمهای جديد و موسيقی جديد منو تکان می ده، در واقع همراه ريتم بدنم هم حرکت می کند.

آدم عصبی هستی ؟


عصبی هستم اما برای خودم. با اطرافيانم آرام هستم.
صحبت های اطرافيان در موردت برايت اهميت دارد؟
به هيچ وجه.

در جامعه هنری دوستی داری؟


دوست دارم ولی رفيق ندارم، می دونی معاشرتی با کسی ندارم.

اگر خواننده ای آهنگ تو را بدون آنکه نامی از تو ببرد اجرا کند ناراحت می شوی؟


ناراحت نمی شم که چرا اسم من را نبرده چون به اندازه کافی برای خودم اسم دست و پا کردم ولی آزارم می دهد که چرا با يک آدم غير حرفه ای کار کردم.
باترانه سرايانی به تازگی کار می کنی که نامشان برای ما زياد آشنا نيست، دليل اين مسأله چيست؟
فکر می کنم که ترانه سرا های ما به روز ترانه نمی گن ... با جوانها کار می کنم چون جوانها بايد تشويق بشوند و اونها حرف هم را بهتر می فهمند.

ازدواج ؟


پنج بار ازدواج کردم ... يک پسر دارم به نام عليرضا که در شيراز زندگی می کند که با هم در تماس نيستيم چون زندگيش مورد تأييد من نيست.

شايعه هست که پسرت خواننده است ؟


منم شنيدم ... ولی گوشه و کنار می خونه ... نه به صورت حرفه ای ... ، نظر من اينست که انسانهايی بايد بچه به دنيا بياورند که مطمئن باشند که می توانند مسئوليتش را از هر جهت برای مدت طولانی تقبل کنند.

زن در زندگی تو چه نقشی دارد ؟


بسيار زياد ... همه جور زن ... همسر آدم ... همکار زن ... دوست ... حتی مادر ...

الان زنی در زندگی تو هست ؟


بله! به نام نازنين مرعشی که ۱۲ سال است با هم هستيم و بسيار هم از زندگيم راضی هستم.

فاصله بين آلبوم خواب بارونی تا آلبوم بعدی تو خيلی زياد بود، دليلش چی بود؟


سال 1981 آن آلبوم در آمريکا همراه با دوستم جمال نادر تهيه شد، من قصد نداشتم بخونم، می خواستيم حوصلمون سر نره ... ولی بعد با اصرار مسعود فردمنش که خيلی شعرهاشو دوست دارم آلبوم حکايت را چند سال بعد بيرون دادم

 

 

خوانندگی تا کی ؟


نمی دونم.

لذت در زندگی چيه ؟


وقتی شعری که دوست دارم به دستم می رسه و ملودی قشنگی را روش می ذارم و کار خوب داره لذت می برم.

خواننده و موسيقی مورد علاقه ات ؟


جرج مايکل ، چون همه کارهاشو خودش می کند. به تازگی هم به موسيقی عربی علاقمند شدم و به نظرم خيلی خوب کار می کنند. موسيقی ترنس هم که هميشه مورد علاقه ام بوده.

فاصله سنی بين تو و همسرت مشکلی را برای تو به وجود نمی آره ؟


نه. به هيچ وجه، مثل ارتباطم با جوانهای ديگر است ...

    سياوش چه خصيصه ای دارد که هرکسی بهش نزديک می شه عاشقش می شه ؟

                                                       صداقتم يا روحياتم ...

موسيقی امروز ما رنگی هست يا سياه و سفيد ؟


رنگی که نيست هنوز سياه و سفيد هم نيست، مثل فيلم های قديمی قهوه ای است. اين روزها به خاطر عشق کسی خواننده نمی شه و بی رويه تعداد آنها زياد می شه ... اصل کار از بين رفته.

موسيقی داخل کشور چی ؟


دقيقا همين طور، مثل اينجا شروع خوبی داشت ولی الان حرف های نامربوط با موسيقی های ناخوشايند زياد شده.
مشابه سياوش و ابی و داريوش در داخل کشور زياد شده، اين موضوع تو را اذيت نمی کنه ؟
نه ... ولی به نابرابری ها اعتراض می کنم ، البته نه به صورت گسترده بلکه خيلی دوستانه. که شبيه سياوش در ايران اجازه فعاليت دارد ولی وقتی يغما گلرويی کتاب شعرش را به من تقديم می کند جلوی چاپ آن گرفته می شود.

دوست داری آهنگساز بشناسنت يا خواننده ؟


بعنوان سياوش قميشی که موزيسين ۶۰ سال هست که فعاليت می کند و سعی می کند سطح موسيقی را بالا ببرد.

شايعه اينکه ديگر تصميم نداری آلبومی برای خواننده ديگری بسازی درسته ؟


من برای آلبوم ستاره های سربی ابی به جز ساختن ملودی کار تهيه کنندگی را هم انجام دادم ، يعنی اکثر مطالب زير نظر من انجام می شد اينکه تنظيم آهنگی را چه کسی انجام بده يا اينکه ترتيب آهنگها چطور باشه ... ولی برای شب نيلوفری من فقط ملودی را ساختم چون با اختلاف نظرهای زيادی روبرو شديم. من در هيچ موضوع ديگری دخالت نکردم.

چه شرايطی بايد باشد که به کسی آهنگی را بدی ؟


بايد صدايش را دوست داشته باشم و با اخلاقش مشکلی نداشته باشم چون کار يک روز و دو روز نيست. البته الان با خواننده ای آشنا شدم به نام فيروزه که دارم برايش سی دی کاملی تهيه می کنم و حتی شعرهای خودم را هم با او تقسيم کردم و کارم را دارم با وسواس زيادی انجام می دهم و به کارش اطمينان دارم و مطمئنم که نتيجه خوبی خواهد داشت.

برای چی دلتنگی می کنی ؟


شمال، سياه بيشه، رامسر، شاه عبدالعظيم، اهواز، آبادان

 

چه آرزويی داری ؟


ياد گرفتم که توقعم از زندگی کم باشه. الان همه چيز خوبه و خوشبختم.

سخن آخر ؟


هميشه برقرار و سالم و سرحال و اميدوار باشيد و بگذاريد که غم نااميدتون نکند، زندگی در حال تغيير است پس هميشه اميد هست

 

صداقتم يا روحياتم ...

موسيقی امروز ما رنگی هست يا سياه و سفيد ؟


رنگی که نيست هنوز سياه و سفيد هم نيست، مثل فيلم های قديمی قهوه ای است. اين روزها به خاطر عشق کسی خواننده نمی شه و بی رويه تعداد آنها زياد می شه ... اصل کار از بين رفته.

موسيقی داخل کشور چی ؟


دقيقا همين طور، مثل اينجا شروع خوبی داشت ولی الان حرف های نامربوط با موسيقی های ناخوشايند زياد شده.
مشابه سياوش و ابی و داريوش در داخل کشور زياد شده، اين موضوع تو را اذيت نمی کنه ؟
نه ... ولی به نابرابری ها اعتراض می کنم ، البته نه به صورت گسترده بلکه خيلی دوستانه. که شبيه سياوش در ايران اجازه فعاليت دارد ولی وقتی يغما گلرويی کتاب شعرش را به من تقديم می کند جلوی چاپ آن گرفته می شود.

دوست داری آهنگساز بشناسنت يا خواننده ؟


بعنوان سياوش قميشی که موزيسين ۶۰ سال هست که فعاليت می کند و سعی می کند سطح موسيقی را بالا ببرد.

شايعه اينکه ديگر تصميم نداری آلبومی برای خواننده ديگری بسازی درسته ؟


من برای آلبوم ستاره های سربی ابی به جز ساختن ملودی کار تهيه کنندگی را هم انجام دادم ، يعنی اکثر مطالب زير نظر من انجام می شد اينکه تنظيم آهنگی را چه کسی انجام بده يا اينکه ترتيب آهنگها چطور باشه ... ولی برای شب نيلوفری من فقط ملودی را ساختم چون با اختلاف نظرهای زيادی روبرو شديم. من در هيچ موضوع ديگری دخالت نکردم.

چه شرايطی بايد باشد که به کسی آهنگی را بدی ؟


بايد صدايش را دوست داشته باشم و با اخلاقش مشکلی نداشته باشم چون کار يک روز و دو روز نيست. البته الان با خواننده ای آشنا شدم به نام فيروزه که دارم برايش سی دی کاملی تهيه می کنم و حتی شعرهای خودم را هم با او تقسيم کردم و کارم را دارم با وسواس زيادی انجام می دهم و به کارش اطمينان دارم و مطمئنم که نتيجه خوبی خواهد داشت.

برای چی دلتنگی می کنی ؟


شمال، سياه بيشه، رامسر، شاه عبدالعظيم، اهواز، آبادان

 

چه آرزويی داری ؟


ياد گرفتم که توقعم از زندگی کم باشه. الان همه چيز خوبه و خوشبختم.

سخن آخر ؟


هميشه برقرار و سالم و سرحال و اميدوار باشيد و بگذاريد که غم نااميدتون نکند، زندگی در حال تغيير است پس هميشه اميد هست


مهران مدیری

زندگی نامه مهران مدیری

مهران مدیری متولد دهه 40 در تهران است. او كه در خانواده اي

هنردوست به دنيا آمده بود فعاليتهاي هنري خود را از نخستين

سالهاي نوجواني شروع كرد و تا قبل از ورود به رشته تئاتر در

دانشگاه،در چندين اثر نمايشي به عنوان بازيگر شركت نمود.

تحصيلات آكادميك او در رشته «تئاتر» ،به دليل حضور او در جبهه

هاي جنگ، ناتمام ماند اما عشق او به هنرهاي نمايشي ،بار ديگر او

را به عرصه نمايش در تئاتر و راديو كشانيد. او تا سال 1372 با

نمايشهاي زيادي چون: شوخي، تلگراف، آرسنال، پانسيون، سيمرغ،

هملت، كيسه بوكس و ... روي صحنه رفت. و در اين دوران با

بسياري از بزرگان تئاتر كشور چون «قطب الدين صادقي» و «ميكائيل

شهرستاني» همكار شد.


وي همچنين در اين دوران به عنوان بازيگر در نمايشهاي راديويي

«قصه هاي شب» نيزحضور يافت. مديري در سالهاي آغازين دهه 80

، نخستين تجربه حضور خود را در برنامه هاي مذهبي تلويزيون

تجربه كرد تا آنكه بر حسب اتفاق، وارد وادي «طنز نمايشي» در

تلويزيون گرديد. او كه تا پيش از آن تنها يك اثر كمدي نمايشي بنام

«پانسيون» را روي صحنه داشت، با نخستين جرقه هاي نبوغ و

ابتكار خود در زمينه كمدي در مجموعه هاي تلويزيوني «نوروز72» -

در سمت بازيگرـ و «پرواز57» -به عنوان بازيگر و كارگردان- كه در

بهار و زمستان 1372، روي آنتن رفته بود به عنوان يك بازيگر

كمدي خوش درخشيد. چنان كه يك سال بعد در مقام كارگرداني

مجموعه طنز «ساعت خوش» توانست اثري ماندگار را در ژانر كمدي

تلويزيوني به نام خود به ثبت برساند. «ساعت خوش» نخستين

مجموعه آيتمي طنز در طول تاريخ تلويزيون ايران بود و حواشي این

برنامه پربيننده چنان دست و پاگير دست اندركاران آن شد كه تا سه

سال امكان فعاليت مجدد تصويري را از آنان گرفت. مهران مديري كه

به سبب اين محروميت سه ساله، امكان بازي در فيلمهاي مطرح

«ضيافت» و «سلطان» مسعود كيميايي را از دست داده بود، در

نوروز 77 همزمان با اكران فيلم سينمايي «ديدار» -كه در آن در سمت

بازيگر حضور يافته بود- و نيز پخش برنامه طنز «نوروز 77» بار

ديگر به صحنه نمايش بازگشت. او چند ماه بعد با ساختن مجموعه

طنز «جنگ 77» كه آغاز دوباره دوران شهرت و محبوبيت او را

نويد مي داد، بار ديگر با ساختار شكني در اين ژانر از برنامه هاي

تلويزيوني به نوع جديدي از سبك نمايش كمدي رسيد كه مبتني بر

داستان گويي بود.


كارگرداني مجموعه هاي: ببخشيد شما(1378)،پلاك 14 (1379-

1378) ،نودشب (1379) و طنز 80 (نوروز80)، بازي در يك سريال

تلويزيوني بنام «دردسروالدين» (1380) و بازيگري و بازيگرداني

فيلم سينمايي «توكيو بدون توقف»، كه به نوعي ادامه روندتكميلي

تجربه هاي هنري او محسوب مي شد، وي را به چنان پختگي و

تجربه رسانيده بود تا بار ديگر اتفاق جديدي را در عرصه كمدي

نمايشي ايران به ثبت برساند.


در سال 81، او به همراه همكار نويسنده اش «پيمان قاسم خاني»،

قومي را خلق كردند بنام «برره»، اهل ناكجاآبادي به همين نام .

«پاورچين» با طرح معضلات فرهنگي و بيماري هاي اخلاقي ساكنان

روستاي خيالي«برره»، رذايل اخلاقي اجتماع و سنتهاي غلط مردم آن

را چنان بي رحمانه به نقد كشيد كه اين مجموعه را بزرگترين اتفاق

نمايشي در تاريخ تلويزيون ايران لقب داد و اين تازه آغاز ماجرا بود.

در حالي كه مجموعه تلويزيوني «نقطه چين» آنچنان كه شايسته ي

مديري و همكارانش بود مطرح نشد و مجموعه داستاني «جايزه

بزرگ» نيز با وجود پربيننده بودن، در حد و اندازه هاي مديري از آب

در نيامد، او به گذشته ي برره سفر كرد تا داستان هايي جديد را در

فضاي 50 سال قبل ايران روايت كند.


«شبهاي برره» كه در سال 84 ساخته شد و به روي آنتن رفت،

جايگاهي بود تا حرفهاي در گلو مانده جامعه به زبان بيايد. از دردها،

مشكلات و ناهنجاري هاي فرهنگي مردم ايران كه سالها در قالب

سنت ها و آداب و رسوم غلط و بي ريشه دامنگير آنان شده بود.

مديري و گروهش در طي چند ماه سختي ها و ناهمواري هاي زيادي

را تحمل كردند و از زير تيغ تيز بي مهري ها، كوته فكري ها،

انتقادهاي تند و شايعات بي اساس گذشتند تا «شبهاي برره» بار خود

را سالم به مقصد برساند ... و «برره» ماندگار شد...


مهران مديري در كنار علاقمندي هايش به هنر نمايش و كارگرداني و

تلاشي كه براي رسيد به جايگاه كنوني اش كرده است همواره به

عالم موسيقي نيز عشق و ارادت خاصي داشته است. او با انتشار

نخستين آلبوم موسيقي اش در سال 79، در مقام خواننده و نيز در

نخستين كنسرت رسمي خود كه در بهمن ماه 1383 در تهران اجرا

كرد، با انتخاب هوشمندانه ملودي ها، تصنيف ها و صداي دلنشيني كه

از سوي شنوندگان آثارش مقبول افتاده بود، ثابت كرد كه موسيقي را

خوب مي شناسد و نيز سليقه مردم هنردوست ايران را !

زندگينامه دیوید بکهام

 

زندگينامه دیوید بکهام

نام کامل: ديويد رابرت جوزف بکهام، متولد: 2/5/1975، مليت: انگليسي، محل تولد: ليتون استون، وزن: 92/73 کيلوگرم، قد: 180سانتي متر، اولين بازي ملي: 1 / 6  1996/ باشگاه فعلي: رثال مادريد

ديويد بکهام فوتبال حرفه اي خود را از جوانان منچستر آغاز مي کند چند ماه پس از حضوراو در تيم جوانان منچستر يونايتد وي براي بازي در جام اتحاديه انگليس به تيم بزرگسالان دعوت شد. هر چند در اولين حضورش در تيم بزرگسالان منچستر يوناتيد نيمکت نشين بود ولي دو سال و نيم بعد بکهام به همراه تيم بزرگسالان براي اولين بار حضور در ليگ برتر را تجربه کرد. فصل 96/1995اولين حضور بکهام در ليگ برتربود.سرانجام ديويد بکهام دوم آوريل 1995 اولين بازي اش را در ليگ برتر مقابل ليدز يونايتد تجربه کرد و در واقع فصل 96- 95 آغازي بود بر درخشش اين بازيکن در فوتبال انگليس.ديويد ابتدا در پست هافبک راست مشغول به بازي شد که سابق بر آن پست آندري

کانچلسکيس در منچستر محسوب مي شد و گلهاي زيباي خود را از همين جا آغاز کرد. مخصوصاً گل به يادماندني اش در مرحله نيمه نهايي جام حذفي باشگاههاي انگليس در مقابل چلسي و اين فصل با قهرماني در دو جام براي شياطين سرخ به پايان رسيد.فصل 97/1996 دومين فصل حضوروي در ليگ برتر بود. او مشهورترين گل خود را در اين فصل و در مقابل تيم ويمبلدون به ثمر رساند و با ضربه اي زيبا از وسط زمين دروازه ويمبلدون را در سل هارست پارک باز کرد. او اولين حضورش در تيم ملي انگليس را در اول سپتامبر 1996 تجربه کرد و به همراه اين تيم به مصاف مولداوي در کيشنف رفت پيش از آن ديدار، بکهام سابقه بازي در تيم ملي زيرا 21 سال انگليس را در کارنامه خود داشت.بکهام سال 1997 به همراه منچستر به عنوان قهرماني ليگ برتر انگليس دست يافت. او بدون شک نقشه به سزايي در اين قهرماني ايفا کرد و به عنوان بازيکن برتر انگليس در اين سال برگزيده شد. گلن هادل سرمربي وقت تيم ملي انگليس بکهام را براي حضور در رقابتهاي جام جهاني 1998 فرانسه دعوت کرد. او در دو بازي نخست انگليس نيمکت نشين بود. اما در سومين بازي تيم ملي انگليس مقابلکلمبيا به ميدان رفت و گلي زيبا روي يک ضربه آزاد در اين ديدار به ثمر رساند.در جام جهاني 1998 فرانسه و ديدار انگليس و آرژانتين درگيري بکهام با ديگوسيمونه منجر به اخراج اين بازيکن شد و شايد همين امر نقشه زيادي در شکست تيم ملي انگليس در اين بازي حيثيتي داشت. اما بکهام همچنان به پيشرفت ادامه داد و درخشش او در سال 1999 وي را در کنار ريوالدو کانديداي دريافت عنوان بهترين بازيکن اروپا وجهان کرد.بکهام در نخستين بازي فصل 99-1998 منچستر يوناتيد برابر لسترسيتي باز هم منجي شياطين سرخ شد و با گلي زيبا از روي يک ضربه کاشته منچستر را از شکست نجات داد. سال 1999 براي بکهام سالي پر از افتخار بود. قهرماني در ليگ برتر انگليس، قهرماني در جام حذفي و سرانجام قهرماني ليگ قهرمانان اروپا کلکسيون افتخارات اين بازيکن را کامل کرد. بروتلين فرزند اول ديويد بکهام نيز سال 1999 چشم به جهان گشود و بکهام در اين سال طعم پدرشون را چشيد.سال 2000 آغازتنشهاي ديويد بکهام و سرآلکس فرگوسن سرمربي منچستر بود. تا جايي که او به فکر جدايي از اولترافورد افتاد اما پس از چندي از تصميم خود صرفنظر کرد تا آينده اي درخشان را در منچستر بسازد، بدون شک بکهام نقش به سزايي در قهرماني شياطين سرخ در فصل 2000 داشت و او به مشهورترين بازيکن تاريخ

انگليس تبديل شد. شوتها، ضربات آزاد و پاسهاي ديدني او حاکي از استعداد سرشار اين بازيکن است. اين فاکتورهاي بکهام همگان را به ياد روزهاي جواني و اوج پل گاسکوئين ديگر بازيکن بزرگ انگليس مي انداخت.در نوامبر سال 2000 پيتر تيلور سرمربي وقت تيم ملي انگليس بازوبند کاپيتاني را براي اولين بار در بازي دوستانه انگليس مقابل ايتاليا بر بازوي ديويد بکهام بست. پس از بازنشستگي آلن شيرر و به دنبال او توني آدامز حالا نوبت به ديويد رسيده بود تا در داخل زمين هدايت بازيکنان تيم ملي انگليس را بر عهده بگيريد.

اسون گوران اريکسون نيز در اولين حضورش به عنوان سرمربي جديد تيم ملي انگليس در يک بازي دوستانه در استاديوم ويلا پارک به مصاف اسپانيا رفت و سه بر صفر حريف خود را مغلوب کرد.بکهام در رقابتهاي مقدماتي جام جهاني 2002 عنوان کاپيتاني خود را در تيم ملي انگليس حفظ کرد در اه مارس سال 2001 انگليس در آنفيلد ميزبان فنلاند بود و کاپيتان بکهام اولين گل ملي خود را براي انگليس در همين بازي به ثمر رساند که منجر به پيروزي 2 بر 1 انگليسي ها بر فنلاند شد.بکهام در فصل 2001 هم آغاز بسيار خوبي در تيم منچستر داشت و دستورات الکس فرگوسن را به خوبي در زمين پياده مي کرد اما پس از کريسمس تيم منچستر فرم ايده آل خود را از دست داد و حذف از رقابتهاي ليگ قهرمانان اروپا در ورزشگاه مونيخ خاطره تلخي را از اين رقابتها براي بکهام به جاي گذارد.- بکهام در سال 2001نقشه

ارزنده و بسيار موثري در تيم ملي انگليس و همچنين منچستر ايفا کرد. بازي درخشان او مقابل تيم ملي يونان و گلهاي به ياد ماندني اش در منچستر همواره در خاطره ها خواهد ماند. او فصل بسيار پرکاري را پشت سر گذاشت والکس فرگوسن ترجيح داد تا

براي جلوگيري از خستگي بيش از حد بکهام او چند بازي آخر را نيمکت نيش باشد. اما بازگشت دوباره بکهام پس از استراحتي کوتاه مدت با مصدمميت شديدش همراه شد و او در بازي مقابل دپورتيو دچار آسيب ديدگي شد. فصل 2003- 2002 همراه با تولد دومين پسر ديويد بکهام همراه بود. رومئو در سپتامبر2002 متولد شد. در اين فصل بکهام شش گل براي يوناتيد به ثمر رساند و9بار با پاسهاي اين هافبک ارزشمند منچستر به گل رسيد تا اين تيم جام قهرماني را در اين فصل نصيب خود کند و آرسنال ديگر مدعي جدي اين فصل را پشت سر بگذارد. همراه

با قهرماني منچستر در اين فصل ديويد بکهام نيز جايزه بهترين بازيکن سال انگليس را از سوي هواداران فوتبال در اين کشور به خود اختصاص داد14 بکهام در ادامه فصل 2003- 2002 بازيهاي درخشاني از خود در منچستر به نمايش گذاشت اما اين فصل آغاز درگيري هاي جدي او و سرآلکس فرگوسن مربي منچستر بود. بکهام با کوتاه کردن موهايش و تغيير فرم آرايش آن توجه مطبوعات و

رسانه هاي ورزشي را به خراشي که بر روي پيشاني اش در اثر پرتاب کفش توسط فرگوسن درختکن منچستر ايجاد شده بود جلب کرد و شايد همين موضوع بکهام را به جدايي از اين تيم را سخ تر از پيش کرد15 کشمش ها بين بکهام و فرگي در منچستر همچنان در فصل 2003- 2002 ادامه داشت. در اين فصل بکهام اولين پيشنهاد رسمي را از سوي باشگاه رئال مادريد دريافت کرد، پيشنهاد معادل 35 ميليون پوند.در مرحله يک چهارم نهايي رقابتهاي ليگ قهرماني اروپا در همان فصل منچستر در اولترافورد ميزبان رئال بود و توانست4 بر3 ميزبان خود را شکست دهد بکهام زننده دو گل شياطين سرخ در اين بازي بود. او با درخشش خود وفاداري اش را به تيم منچستر اثبات کرد. اما پس از آن همچنان پيشنهاد هاي و سوم سه برانگيز باشگاههاي بزرگ اروپايي ادامه يافت16- کاپيتان تيم ملي انگليس در بازيهاي مقدماتي يورو2004هم براي تيم کشورش درخشيد و در چهار بازي نخست تيم ملي انگليس در مرحله مقدماتي رقابتهاي يورو

2004 گلزني کرد. اما بکهام در ديدار جنجالي انگليس مقابل ترکيه از بازي اخراج شد و به دنبال آن بازي ماه ژوئن مقابل تيم اسلواکي را از دست داد. در پايان آن فصل تمام توجه مطبوعات معطوف به آينده بکهام بود. بازيکني که مورد توجه رم، ميلان، رئال مادريد و بارسلونا قرار گرفته بود و همه اين تيم ها خواهان جذب او بودند17- بارسلونا اولين باشگاهي بود که رسماً درخواست خود را مبني بر تمايلش جهت

.جذب ديويد بکهام تقديم منچستر يوناتيد کرد اما در اين بين تنها يک تيم بود که توانست گوي سبقت را براي جذب اين ستاره انگليسي بربايد. در ژوئن سال 2003 ديويد بکهام باعقد يک قرار داد چهار ساله به تيم رئال مادريد قهرمان باشگاههاي اسپانيا پيوست. منچستر در ابتداي قراردادش با رئال مبلغ 5/17 ميليون پوند بابت فروش بکهام دريافت کرد که اين مبلغ با توجه به حضور بکهام در رقابتهاي ليگ قهرمانان و

نمايش او در رئال تا 25 ميليون پوند قابل افزايش بود18- سرانجام بکهام راهي رئال شد و جدايي او از منچستر يوناتيد خلاء بزرگي در خط

مياني اين تيم بوجود آورد. سرخپوشان اولترافورد با از دست دادن کاپيتان تيم ملي انگليس شايد توجه بسياري از رسانه ها و محافل ورزشي را که معطوف به بکهام بود از دست دادند. بکهام طي سال هاي حضورش در منچستر در 397 بازي که براي اين تيم انجام داد 86 گل به ثمر رساند. 19- شروع کار بکهام در رئال با انتقادات زيادي همراه بود. بسياري معتقد بودند که او نمي تواند در تيم رئال شرايط آرماني خود را باز يابد و همانند گذشته بازيهاي خوبي از خود ارائه دهد. اما اين هافبک ارزشمند پاسخ هواداران را به گونه اي ديگر داد و در

سه بازي مختلفي که براي رئال به ميدان رفت دو بار گلزني کرد. هر چند پس از آن ادعايي بر ارتباط نا مشروع بکهام علاوه بر زندگي خصوصي بر فوتبال او تاثير زيادي گذاشت فصلي که بکهام به همراه رئال بدون کسب هيچ عنواني پشت سر گذاشت. و بالاخره در تابستان سال 2004 بکهام بازيهاي بسيار ضعيفي را در رقابتهايي يورو2004 از خود به نمايش گذاشت و با از دست دادن دو پنالتي حساس موجبات حذف تيم ملي انگلستان را از گردونه اين رقابتها فراهم کرد. فصل 2005- 2004 نيز ديويد موفق به کسب مقامي به همراه رئال نشد. فصل 2006- 2005 نيز فرصت مناسبي براي ديويد بکهام خواهد بود. تا مجدداً به روزهاي اوج خود باز گردد خصوصاً اينکه او اکنون به همراه تيم ملي انگليس در جام جهاني حضور دارند و همچنين به همراه رئال به مرحله بعدي رقابتهاي ليگ قهرمانان اروپا راه يافته است.

خیام

 

غیاث الدین ابوالفتح، عمر بن ابراهیم خیام (خیامی) در سال 439 هجری (1048 میلادی) در شهر نیشابور و در زمانی به دنیا آمد که ترکان سلجوقی بر خراسان، ناحیه ای وسیع در شرق ایران، تسلط داشتند. وی در زادگاه خویش به آموختن علم پرداخت و نزد عالمان و استادان برجسته آن شهر از جمله امام موفق نیشابوری علوم زمانه خویش را فراگرفت و چنانکه گفته اند بسیار جوان بود که در فلسفه و ریاضیات تبحر یافت. خیام در سال 461 هجری به قصد سمرقند، نیشابور را ترک کرد و در آنجا تحت حمایت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد , قاضی القضات سمرقند اثربرجسته خودرادر جبرتألیف کرد.

خیام سپس به اصفهان رفت و مدت 18 سال در آنجا اقامت گزید و با حمایت ملک شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک، به همراه جمعی از دانشمندان و ریاضیدانان معروف زمانه خود، در رصد خانه ای که به دستور ملکشاه تأسیس شده بود، به انجام تحقیقات نجومی پرداخت. حاصل این تحقیقات اصلاح تقویم رایج در آن زمان و تنظیم تقویم جلالی (لقب سلطان ملکشاه سلجوقی) بود.

در تقویم جلالی، سال شمسی تقریباً برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه است. سال دوازده ماه دارد 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29 روز است هر چهارسال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز است هر چهار سال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز می شود در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یک روز اختلاف زمان وجود دارد در صورتیکه در تقویم گریگوری هر ده هزار سال سه روز اشتباه دارد.

بعد از کشته شدن نظام الملک و سپس ملکشاه، در میان فرزندان ملکشاه بر سر تصاحب سلطنت اختلاف افتاد. به دلیل آشوب ها و درگیری های ناشی از این امر، مسائل علمی و فرهنگی که قبلا از اهمیت خاصی برخوردار بود به فراموشی سپرده شد. عدم توجه به امور علمی و دانشمندان و رصدخانه، خیام را بر آن داشت که اصفهان را به قصد خراسان ترک کند. وی باقی عمر خویش را در شهرهای مهم خراسان به ویژه نیشابور و مرو که پایتخت فرمانروائی سنجر (پسر سوم ملکشاه) بود، گذراند. در آن زمان مرو یکی از مراکز مهم علمی و فرهنگی دنیا به شمار می رفت و دانشمندان زیادی در آن حضور داشتند. بیشتر کارهای علمی خیام پس از مراجعت از اصفهان در این شهر جامه عمل به خود گرفت.

دستاوردهای علمی خیام برای جامعه بشری متعدد و بسیار درخور توجه بوده است. وی برای نخستین بار در تاریخ ریاضی به نحو تحسین برانگیزی معادله های درجه اول تا سوم را دسته بندی کرد، و سپس با استفاده از ترسیمات هندسی مبتنی بر مقاطع مخروطی توانست برای تمامی آنها راه حلی کلی ارائه کند. وی برای معادله های درجه دوم هم از راه حلی هندسی و هم از راه حل عددی استفاده کرد، اما برای معادلات درجه سوم تنها ترسیمات هندسی را به کار برد؛ و بدین ترتیب توانست برای اغلب آنها راه حلی بیابد و در مواردی امکان وجود دو جواب را بررسی کند. اشکال کار در این بود که به دلیل تعریف نشدن اعداد منفی در آن زمان، خیام به جوابهای منفی معادله توجه نمی کرد و به سادگی از کنار امکان وجود سه جواب برای معادله درجه سوم رد می شد. با این همه تقریبا چهار قرن قبل از دکارت توانست به یکی از مهمترین دستاوردهای بشری در تاریخ جبر بلکه علوم دست یابد و راه حلی را که دکارت بعدها (به صورت کاملتر) بیان کرد، پیش نهد.

خیام همچنین توانست با موفقیت تعریف عدد را به عنوان کمیتی پیوسته به دست دهد و در واقع برای نخستین بار عدد مثبت حقیقی را تعریف کند و سرانجام به این حکم برسد که هیچ کمیتی، مرکب از جزء های تقسیم ناپذیر نیست و از نظر ریاضی، می توان هر مقداری را به بی نهایت بخش تقسیم کرد. همچنین خیام ضمن جستجوی راهی برای اثبات "اصل توازی" (اصل پنجم مقاله اول اصول اقلیدس) در کتاب شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس (شرح اصول مشکل آفرین کتاب اقلیدس)، مبتکر مفهوم عمیقی در هندسه شد. در تلاش برای اثبات این اصل، خیام گزاره هایی را بیان کرد که کاملا مطابق گزاره هایی بود که چند قرن بعد توسط والیس و ساکری ریاضیدانان اروپایی بیان شد و راه را برای ظهور هندسه های نااقلیدسی در قرن نوزدهم هموار کرد. بسیاری را عقیده بر این است که مثلث حسابی پاسکال را باید مثلث حسابی خیام نامید و برخی پا را از این هم فراتر گذاشتند و معتقدند، دو جمله ای نیوتن را باید دو جمله ای خیام نامید. البته گفته می شودبیشتر از این دستور نیوتن و قانون تشکیل ضریب بسط دو جمله ای را چه جمشید کاشانی و چه نصیرالدین توسی ضمن بررسی قانون های مربوط به ریشه گرفتن از عددها آورده اند.

استعداد شگرف خیام سبب شد که وی در زمینه های دیگری از دانش بشری نیز دستاوردهایی داشته باشد. از وی رساله های کوتاهی در زمینه هایی چون مکانیک، هیدرواستاتیک، هواشناسی، نظریه موسیقی و غیره نیز بر جای مانده است. اخیراً نیز تحقیقاتی در مورد فعالیت خیام در زمینه هندسه تزئینی انجام شده است که ارتباط او را با ساخت گنبد شمالی مسجد جامع اصفهان تأئید می کند.

تاریخنگاران و دانشمندان هم عصر خیام و کسانی که پس از او آمدند جملگی بر استادی وی در فلسفه اذعان داشته اند، تا آنجا که گاه وی را حکیم دوران و ابن سینای زمان شمرده اند. آثار فلسفی موجود خیام به چند رساله کوتاه اما عمیق و پربار محدود می شود. آخرین رساله فلسفی خیام مبین گرایش های عرفانی اوست.

اما گذشته از همه اینها، بیشترین شهرت خیام در طی دو قرن اخیر در جهان به دلیل رباعیات اوست که نخستین بار توسط فیتزجرالد به انگلیسی ترجمه و در دسترس جهانیان قرار گرفت و نام او را در ردیف چهار شاعر بزرگ جهان یعنی هومر، شکسپیر، دانته و گوته قرار داد. رباعیات خیام به دلیل ترجمه بسیار آزاد (و گاه اشتباه) از شعر او موجب سوء تعبیرهای بعضاً غیر قابل قبولی از شخصیت وی شده است. این رباعیات بحث و اختلاف نظر میان تحلیلگران اندیشه خیام را شدت بخشیده است. برخی برای بیان اندیشه او تنها به ظاهر رباعیات او بسنده می کنند، در حالی که برخی دیگر بر این اعتقادند که اندیشه های واقعی خیام عمیق تر از آن است که صرفا با تفسیر ظاهری شعر او قابل بیان باشد. خیام پس از عمری پربار سرانجام در سال 517 هجری (طبق گفته اغلب منابع) در موطن خویش نیشابور درگذشت و با مرگ او یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ اندیشه در ایران بسته شد

دكتر باهنر

 

ولادت و تحصيل دكتر باهنر

 

شهيد محمد جواد باهنر در سال 1312 در شهر كرمان در محله اي به نام "محله شهر" كه از محله هاي بسيار قديمي و مخروبه شهر كرمان بود، به دنيا آمد. ايشان فرزند دوم خانواده و داراي نه خواهر و برادر بود. پدر ايشان پيشه ور ساده اي بود كه زندگي محقرانه اي داشت و به واسطه مغازه كوچكي كه در سرگذر محله داشت امرار معاش مي كرد. شهيد باهنر در سن پنج سالگي به مكتب خانه اي سپرده شد و نزد بانوي متدينه اي قرآن را فرا گرفت از حدود يازده  سالگي با راهنمايي حجةالاسلام حقيقي، فرزند بانوي متدينه مكتب خانه، به مدرسه معصوميه كرمان وارد شد و تعليم دروس حوزوي را آغاز نمود. حجةالاسلام ايرانمنش پسردائي شهيد باهنر در اين باره مي گويند: "حدود سن 5 سالگي بود كه با هم در كرمان به مكتب خانه رفتيم، در آنجا خواندن قرآن و در ضمن خواندن فارسي و ديوان حافظ را فرا مي گرفتيم. در آن زمان مدرسه خيلي كم بود و تعداد معدودي بودند كه به مدرسه مي رفتند و كساني كه از نظر مالي در حد متوسط و يا ضعيف بودند به همين مكتب خانه اكتفا مي كردند و بعد دنبال كسب و كارمي رفتند؛ چون ديگر مقتضيات زمان اجازه نمي داد. مدرسه معصوميه بعد از سالها كه در دوران رضا خان تعطيل شده بود، فعاليت هاي خود را آغازكرد و چند نفري از طلاب را پذيرا شده بود. شهيد باهنر مقدمات را با نصاب البيان و جامع المقدمات شروع نمود و در كنار دروس رسمي حوزوي، تحصيلات جديد را نيز پي گرفت و به صورت متفرقه در امتحانات شركت مي نمود و موفق شد مدرك پنجم علمي قديم را اخذ كند. در اين دوران، تحصيلات ديني ايشان به حدود سطح رسيده بود و در اوائل مهر ماه 1332 جهت ادامه تحصيلات ديني عازم شهر قم گرديد. در سال اول ورود به حوزه علميه قم، در مدرسه فيضيه سكونت يافت و دروس كفايه و مكاسب را نزد اساتيدي چون آيت الله سلطاني، آيت الله مجاهدي و شيخ محمد جواد اصفهاني فرا گرفت و در همين سال بود كه ديپلم  كامل متوسطه را نيز اخذ كرد. در ادامه و تكميل دروس ديني از سال 1333 به درس  خارج علما حاضر شد و ضمن شركت در درس خارج فقه آيت الله بروجردي كه آن زمان با توجه به مرجعيت ايشان و گستردگي درس از نظر تعداد شاگردان صورت خاصي داشت به درس خارج اصول حضرت امام خميني (ره) نيز حاضر مي شد و مدت هفت سال يعني تا اوائل سال 41 از دروس خارج فقه و اصول امام بهره مند گرديد. شهيد باهنر هم چنين به مدت شش سال در درس فلسفه (اسفار) علامه طباطبائي شركت نمود و در كنار آن نيز از درس تفسير علامه كه بعدها به صورت كتاب "الميزان" منتشر شد بهره هاي فراواني كسب نمود. شهيد باهنر در توصيف دوران تحصيل خود در حوزه عمليه چنين مي گويد: "ما بهترين خاطرات علمي و تحصيلي مان را در اين دوراننه ساله تحصيلات قم داريم" در سال سوم ورود به حوزه علميه قم و پس از گرفتن مدرك ديپلم، دكتر باهنر در امتحانات دانشگاه شركت كرده و وارد دانشكده الهيات شد و به ادامه تحصيلات دانشگاهي در كنار دروس حوزوي پرداخت و با توجه به اين كه دروس دانشگاهي از نظر علمي و كيفي مطالب جديد  و تازه اي براي ايشان نداشت، به ندرت در كلاسها حضور پيدا مي كرد و لذا حدود سال 37 دوره ليسانس را به پايان رساند. در ادامه تكميل تحصيلات دانشگاهي و پس از اخذ ليسانس، دوره فوق ليسانس رشته امور تربيتي و دكتراي الهيات را گذراند. شهيد باهنر در حدود سالهاي 36-35 به شهر مقدس نجف مشرف شد و تصميم داشت در آنجا به ادامه تحصيلات ديني خود بپردازد، لذا در مدرسه آيت الله بروجردي سكونت يافت و در درس آيت الله حكيم شركت مي نمود، اما به دلايلي از جمله حضور عالمان برجسته در حوزه علميه قم، مجدداً به حوزه علميه قم بازگشت. مدت توقف ايشان در نجف به يك سال نيز نرسيد

. آغاز فعاليت هاي فرهنگي و اجتماعي

در سال  سوم اقامت ايشان در قم و مدرسه فيضيه، به مدرسه حجتيه نقل مكان كرد و در حجره اي  با بزرگاني چون حجةالسلام هاشمي رفسنجاني، آيت الله موحدي كرماني، حجت الاسلام مهدوي كرماني و ... هم اطاق شد و اين آشنايي زمينه همكارهاي فرهنگي، مطبوعاتي و انقلابي آينده را فراهم نمود. در سال 1336 با همكاري و كمك آقايان هاشمي رفسنجاني و مهدوي كرماني نشريه مكتب تشيع را منتشر نمود. نوع مقالات و مطالب مطروحه در نشريه باعث تحول فكري و فرهنگي عميقي در حوزه علميه قم شده بود و به علت استقبال طلاب و علما انتشار آن به صورت فصلنامه در آمد و به دليل اقبال بيش از انتظار و حساسيت و توجه رژيم به اين مسئله در نتيجه پس از انتشار هفت شماره، توقيف شد. جناب آقاي هاشمي رفسنجاني در اين رابطه مي گويد: "ايشان در اداره مجله مكتب تشيع نقش درجه اول داشت. در سال 36 يا 37 من و ايشان و عده ديگري از دوستان كه حدوداً چهار پنج نفر مي شديم تصميم گرفتيم يك مجله منتشر كنيم... عمده مسئوليتهاي فرهنگي مانند چاپ و رسيدگي به مقالات، به دوش آقاي باهنر افتاد. البته ما هم همكاري مي كرديم اما چون ايشان قلمش از ما بهتر بود و يك مقدار سابقه كار مطبوعاتي داشت، آمادگي بيشتري در ايشان وجود داشت.... لذا مجموعاً كاربسيار خوبي در آمد و در آن روزها كه تيراژ ده هزار و پانزده هزار خيلي بود اولين چاپ ما با تيراژده هزار بود كه بلافاصله تمام شد و پيش فروش كرده بوديم."

اولين دستگيري ها

 

شهيد باهنر كه در سال 37 جهت انجام سفر تبليغي به آبادان عزيمت كرده بود به مناسبت تقارن به رسميت شناختن دولت اسرائيل توسط دولت ايران به صورت دو فاكتو (de fact ) حمله شديد و سختي به اين مسئله نمود و پس از پايان سخنراني توسط شهرباني دستگير شد و اين اولين بر خورد شهيد با رژيم پهلوي بود.

دومين دستگيري ايشان مصادف بود با جريانات خرداد ماه سال 42؛ قرار بود در محرم سال 42 مبلغيني از حوزه علميه به سراسر كشور اعزام شوند و مطالب يكنواخت و هماهنگي را در جهت محكوميت رژيم طاغوت و دين ستيزي رژيم در منابر بيان كنند. دستگاه امنيتي رژيم شاه از اين جريان مطلع شد و اقداماتي را جهت كنترل و فشار بر سخنرانان پيش بيني نمود. شهيد باهنر در آن سال به همدان اعزام شد و در روز هفتم محرم سال 42 به دنبال يك سخنراني پرشور دستگير شد اما به دليل هجوم و فشار مردم و اجتماعي كه مردم همدان برگزار كردند، دستگاه مجبور شد شهيد باهنر را آزاد كند آزادي ايشان همراه بود با اخراج از شهر همدان؛ اما ايشان تا 12 محرم به سخنرانيهاي خود ادامه داد و نهايتاً مخفيانه از شهر خارج شد. شهيد باهنر خود در اين باره مي گويد: "خاطرم هست دستور اين بود كه از روز ششم ماه محرم سخنراني ها اوج بيشتري پيدا كند و مبارزه شدت گيرد و علتش هم اين بود كه گفتند نگذاريد جلسات پر جمعيت باشد و الا اگر بخواهيد از اوائل شروع كنيد قبل از اينكه اجتماعي از مردم باشد، شما را دستگير مي كنند و از همان روز ششم كه اوج گرفت ظاهراً روز هفتم بود كه ما دستگير شديم".

سومين دستگيري همزمان بود با سخنراني هاي تند و انقلابي ايشان در مسجد جامع بازار تهران به مناسب سالگرد حمله رژيم به مدرسه فيضيه. پس از پايان سخنراني ايشان در شب سوم، سرهنگ طاهري و ديگر ماموران شهرباني وي را دستگير و به زندان قزل قلعه اعزام كردند و پس از محاكمه در دادگاه نظامي به چهار ماه زندان محكوم شد.

شهرباني كل در تاريخ 21/12/42 موضوع دستگيري ايشان را چنين به ساواك گزارش كرد: "شيخ محمد جواد باهنر در شبهاي 18و19 اسفند در شبستان مسجد جامع بالاي منبر مطالب تحريك آميز ايراد و قضيه مدرسه فيضيه در سال گذشته را به ميان كشيده و اظهارات ناروايي نموده بود لذا ساعت 21 روز 19 اسفند در موقع خروج از مسجد به وسيله مامورين ويژه دستگير و با پرونده مقدماتي جهت تعقيب قانوني به ساواك اعزام و تحويل گرديد."

همكاري با هيئت موتلفه

 

يكي از مهمترين فعاليت هاي شهيد باهنر در ابتداي حضورشان در تهران، آشنايي با هئيت موتلفه بود. شهيد  باهنر به وسيله شهيد بهشتي به تشكيلات هئيت موتلفه وارد شد و در حوزه ها و كانون هاي آن به آموزش عقيدتي نيروهايي موتلفه پرداخت. شهيد باهنر در تعميق مفاهيم و آموزش هاي ديني اعضاي هيئت موتلفه از مباحث و مطالبي كه شهيد مطهري تهيه كرده بودند و نيز بحثهايي كه خودشان آماده مي كردند، بهره برداري و استفاده مي كرد. پس از ترور حسنعلي منصور توسط هيئت موتلفه و دستگيري سران آن و متلاشي شدن سازمان، به منظور ايجاد وحدت و انسجام و جلوگيري از فروپاشي و انزوا و پراكندگي نيروهاي مبارز و متعهد، شهيد باهنر با همفكري ديگر بزرگان چون شهيد بهشتي، شهيد مطهري، هاشمي رفسنجاني و ... تصميم گرفتند يك تشكيلات نيمه علني به وجود آورند.

 

موسسه رفاه

 

پوششي كه براي اين تشكيلات تدارك ديده شد در واقع يك پوشش اجتماعي و خدماتي بود. نام اين تشكيلات موسسه تعاوني و رفاه بود كه از جمله اهدافش كارهاي امداد، تشكيل صندوق هاي قرض الحسنه و تاسيس مدارس بود. در پوشش فعاليت هاي علني موسسه رفاه، ارتباطات مخفي نيروهاي مبارز و فعاليت هاي غير علني صورت مي گرفت و توسط اين موسسه كانونهاي موتلفه هدايت مي شد. شهيد رجائي يكي از كساني بود كه رهبري بعضي از كانون ها را برعهده داشت و با نام مستعار"اميدوار" در جلسات آنان شركت و برنامه هاي آموزشي و تعليماتي خود را اجرا مي كرد. آقاي هاشمي رفسنجاني در توضيح تشكيل موسسه رفاه چنين مي گويد: "معمولاً در نهادهايي كه در زمان رژيم گذشته توسط مسلمانان انقلابي تشكيل مي شد يك عده معيني بودند كه به صورتهاي مختلف به عنوان مشاور، كمك يا عضو، در اين كارها نقش داشتند. در موسسه رفاه چون يك موسسه فرهنگي، رفاهي و خدماتي و هم چنين انقلابي بارزي بود، ايشان از اول عضو بودند و عضو هيئت امنا و هيئت مديره هم بودند و بيشتر كارهاي فرهنگي را به ايشان و آقاي رجايي سپرده بوديم. در كارهاي جنبي مانند سخنرانيها واردوها و جلسات و كارهاي ديگري هم كه داشتيم، ايشان جزو افراد اساسي بودند و در حقيقت بايد از ايشان به عنوان يك عضو نيرومند مهم رفاه و به عنوان يكي از موسسين نام برد". هر چند شهيد باهنر عملاً از موسسين رفاه بود اما بطور رسمي ساواك با در خواست عضويت ايشان در هيئت موسسين مخالفت نموده بود.

شهيد باهنر پس از ورود به تهران و آغاز فعاليت هاي فرهنگي و سياسي خود، از سال 44 اقداماتي را جهت ارشاد و تبليغ مباني ديني براي اقشار مختلف مردم، انجام داد. در سال 45 و 44 در مسجد جليلي، سخنرانيها مهمي ايراد كرد. اين مسجد كه توسط آيت الله مهدوي كني اداره مي شد و امامت جماعت آن نيز بر عهده ايشان قرار داشت يكي از مراكز تجمع نيروهاي مذهبي متعهد و مبارز بود و به دليل حساسيت و توجه رژيم به آن معمولاً از طرف ساواك چند منبع براي آن گمارده شده بود تا گزارش كاملي از فعاليت هاي آن دريافت دارد. هم چنين دكتر باهنر در سالهاي 45 و46 در هئيت مكتب الحسين حضور مي يافت و در مورد مسائل اسلامي و مشكلات جامعه و وظايف مسلمانان و چگونگي هدايت و رشد مردم بياناتي مي فرمود با عنايت به اينكه در مكتب الحسين عناصري از موتلفه اسلامي و حزب ملل شركت مي كردند و پايگاه نيروهاي مبارز مذهبي محسوب مي شد، ساواك چند منبع را مامور اين هيات ها كرده بود و گزارشات آن را پيگيري مي كرد. منبع ساواك از جلسه 16/3/46 مكتب حسين (ع) چنين گزارش مي دهد: "... سپس شيخ باهنر واعظ اظهار داشت ما بايد از امام حسين (ع) سرمشق بگيريم و با يزيد و ظالمين بيعت نكنيم و تسليم حكومت بي دين و ظالم نشويم. رهبر عاليقدر اگر بيعت مي كرد خيلي راحت تر بود ولي در عوض دين از دستمان مي رفت. نامبرده افزود رهبر عالي مقام شيعيان جهان و آيت الله حكيم به اتفاق در مورد جنگ با اسرائيل فتوي داده اند و اين موضوع مورد استقبال كشورهاي اسلامي قرار گرفته است."

هم چنين ايشان در تاريخ 30/3/46 مي گويد: "... هيچ كس جز امام وقت نمي تواند و حق ندارد معارف و قوانين اسلام را تغيير دهد و در آن دخل و تصرف كند؛ امام و يا جانشين او بايد در كشور اسلامي زمامدار مسلمين باشد كه حق مظلوم را از ظالم بگيرد. اگر زمامداران پاك و منزه باشند رباخواري در مملكت رايج نمي شود. سينما و مركز فساد داير نمي گردد. اين همه جنايت به وقوع نمي پيوندد بنابر اين بايد بالاها وضع خود را اصلاح كنند و سپس از طبقات پايين متوقع باشند. ما نبايد بنشينيم و بگوييم كارها درست مي شود. آخر تا كي صبر كنيم بايد چاره اي انديشيد و فكر كرد."

شهيد باهنر در ادامه روشنگري هاي خود و توجه مردم به اوضاع سياسي و اجتماعي كشور، در تاريخ 14/4/46 چنين مي گويد: " آقايان حالا بعد از 1400 سال در مملكت ما وضع سابق تكرار شده است. اگر يك نفر مسلمان يا يك روحاني بگويد شراب نخوريد و زنا نكنيد و اموال عمومي را چپاول ننماييد و به بانكهاي خارج نسپاريد به رگ غيرتشان  بر مي خورد. فوري حبس و شكنجه و تبعيد را به ميان مي كشند. بنابر اين بر هر فرد مسلمان واجب است كه امر به معروف و نهي از منكر نمايد و از طريق تشكيل جلسات خصوصي و عمومي و پخش اعلاميه و تبليغات ديگر مبارزه نمايد و اين همه فساد جبران ناپذير را كه دامن اسلام را گرفته را بين برد." و نيز در تاريخ 11/5/46 مي گويد: "... مردم مسلمان بايد توجه داشته باشيد كه اسلام مي گويد علم و دانش و تقوي بايد با يكديگر توام باشد؛ يعني يك فرد مسلمان بايد با فضيلت و دانش باشد تا بتواند گرفتاريهاي روزمره مسلمانان را برطرف نمايد تا محتاج مستشار و دخالت خارجيان نگردند. متاسفانه در دستگاه فعلي ما به غير از رشوه خواري و رقاصي و عياشي كار ديگري مشاهده نمي شود." به دنبال بيانات بيدارگر و روشنگر شهيد باهنر، ساواك مركز به ساواك تهران چنين دستور مي دهد: "نامبرده بالا اخيراً ضمن شركت در جلسات متشكله مكتب حسين مبادرت به ايراد مطالب خلاف مصالح مي نمايد كه ادامه اين روش در حال حاضر به مصلحت نمي باشد. عليهذا خواهشمند است دستور فرماييد ضمن دادن آموزش به منابع مربوطه، اعمال و رفتار و تماسهاي وي را تحت نظر قرار داده و ترتيبي اتخاذ گردد كه به موازات آن مدارك محكمه پسند و قاطعي در مورد مشاراليه جمع آوري و مراتب را به موقع به اين اداره كل منعكس نمايند."

همزمان با سخنراني شهيد باهنر در مكتب الحسين، شخصيت هاي مبارز ديگري نيز براي سخنراني دعوت مي شدند از جمله آقايان هاشمي رفسنجاني، شهيد هاشمي نژاد، علي اصغر مرواريد و ... در سالهاي 49- 48 عمده سخنرانيها و مواعظ شهيد باهنر در مسجد هدايت صورت مي گرفت. آيت الله طالقاني امام جماعت اين مسجد بودند و بدين واسطه افرادي از نهضت آزادي، روشنفكران مذهبي و دانشجويان مسلمان دانشگاه ها در آن حضور مي يافتند.

در زماني كه آيت الله طالقاني در مسجد حضور داشتند و در حصر و يا تبعيد نبودند اين مسجد رونق زيادي مي يافت و اقشار گوناگوني در آن شركت مي كردند. حضور مهندس بازرگان، دكتر سحابي و آيت الله طالقاني در اين مسجد، توجه هر چه بيشتر ساواك را به اين كانون موجب گرديد؛ و در هر جلسه و مراسمي كه در اين مسجد برگزار مي شد حداقل سه منبع گزارش آن را به ساواك منتقل مي كردند. سخنرانيهاي دكتر باهنر در اين مسجد مورد استقبال فراوان مستمعين قرار مي گرفت، بطوري كه به در خواست آيت الله طالقاني برنامه هاي سخنراني متعددي براي ايشان گذاشته مي شد. شهيد دكتر باهنر در اين زمينه مي گويد: "مسجد هدايت، مسجد مرحوم طالقاني، پاتوق ما بود، كه تا سه سال ماه رمضان را آنجا صحبت مي كرديم؛ شبهاي جمعه زيادي آنجا صحبت كردم. " شهيد باهنر طبق روال گذشته و هميشگي با سخنان و بيانات متين و دقيق خود كه متناسب با نيازها، ضرورت ها و خواسته هاي مخاطبين و شرايط اجتماعي و سياسي روز بود توانست اقشار مختلفي را جذب مسجد و منبر نمايد و مورد توجه نيروهاي مذهبي قرار گيرد. شهيد باهنر در فرازي از سخنان خود در مسجد هدايت به تاريخ 2/10/67 كه توسط منبع ساواك گزارش شده چنين مي گويد: "... بياييد قدري در زندگي اجتماعي تحرك پيدا كنيد و جامعه را از اين نكبت و ركورد برهانيد و آنگاه از بي عفتي بانواند در جامعه اسلامي انتقاد كرد و بيان داشت كساني كه نداي آزادي زن را در دنيا بلند كردند بزرگترين ضربه را به پيكر جامعه وارد آورند. اين همه سقط جنين و روابط نامشروع معلول اين افكار پوچ مي باشد." و در تاريخ 8/8/48 مي گويد: "... هر قوم و ملتي كه در قيد استعمار هستند اگر همبستگي نداشته باشند نمي توانند از قيد اسارت آزاد شوند؛ هر حكومتي در خور لياقت افراد آن جامعه تشكيل مي شود، تا دسته و جمعيتي روش خود را تغيير ندهد وضع آنها عوض نخواهد شد. " به دنبال اين اظهارات، اداره كل سوم ساواك در تاريخ 28/8/49به ساواك تهران چنين دستور مي دهد: "با توجه به اينكه اظهارات نامبرده تحريك آميز مي باشد خواهشمند است دستور فرماييد مشاراليه را احضار و تذكرات لازم داده و نتيجه را به اين اداره كل اعلام دارند."عليرغم تذكرات و تهديدات ساواك، شهيد باهنر به رسالت فرهنگي و ديني خود ادامه داده و آموزش هاي ديني و اجتماعي خود را تداوم مي بخشد. در اين راستا در آستانه برگزاري جشنهاي 2500 ساله در محافل و مجالس مختلف و بخصوص در مسجد هدايت به افشاء چهره مزورانه طاغوت پرداخته و در سخنراني مورخه 30/5/50 در مسجد هدايت چنين مي گويد: "... ملت آن ملتي است كه به قدرت صنعت و تكنيك و پيشرفت فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي فعلي خود ببالد نه اينكه به ستايش مردگان بپردازد و افتخارات باستاني و گذشتگان خود را تمجيد و تحسين كند." در پي تشديد اقدامات رژيم جهت مقابله با مخالفين و گروههاي مبارز و وحشت از بحراني شدن اوضاع اجتماعي در جريان برگزاري جشنهاي 2500 ساله و نيز صراحت در گفتار شهيد باهنر از سوي ساواك در تاريخ 16/6/50 به شهرباني كل كشور ممنوع المنبر شدن ايشان چنين ابلاغ مي شود: "نامبرده بالا كه از وعاظ افراطي و ناراحت مقيم تهران مي باشد اخيراً مبادرت به ايراد مطالب تحريك آميز و خلاف مصالح در مسجد هدايت تهران نموده است .عليهذا خواهشمند است دستور فرماييد نام وي جزو وعاظ ممنوع المنبر منظور و از نتيجه معموله اين سازمان را آگاه سازند"..

مسجد الجواد و حسينيه ارشاد از جمله مراكز ديگري بودند كه شهيد دكتر باهنر در آنجا به سخنراني مي پرداخت در سالهاي 49 و تا اواسط 50 اين دو محل نيز مركز اجتماع نيروهاي مذهبي متعهد و روشن جامعه بود كه حضور سخنرانان برجسته، نوانديش و انقلابي موجبات رونق و جذب تعداد بيشتري از مردم به خصوص جوانان مي گرديد. شهيد باهنر در كنار اين مساجد و مراكز در برخي محافل مذهبي از جمله هياتها و جلساتي كه در برخي منازل تشكيل مي گرديد نيز حضور مي يافت و به ارشاد و هدايت اقشار مختلف جامعه اسلامي مي پرداخت.

في الجمله اينكه شهيد باهنر و ديگر روحانيون مبارز از زمينه ها و شرايط به دست آمده توسط مساجد، روضه ها، هيئت ها و حسينيه ها ضمن ابلاغ انديشه هاي امام، و برنامه هاي نهضت امام خميني، به افشاگري و روشنگري مردم مسلمان مي پرداختند واين فرصتي بود تا ملت مسلمان ايران آمادگي اعتقادي و عملي مبارزاتي ضد رژيم را به دست آورد.

 

ممنوع المنبر شدن

 

به دنبال اظهارات و سخنان شهيد باهنر در خصوص جشن هاي 2500 ساله شاهنشاهي و بياناتي كه به تعبير رژيم تحريك آميز بود، وي توسط ساواك احضار و سپس ممنوع المنبر گرديد. ممنوع المنبر بودن ايشان تا آستانه پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت. با اين وجود ايشان به مناسبت هاي مختلف در محافل و هياتها مبادرت به سخنراني مي نمود. دكتر شيباني در رابطه با حوادث انقلاب چنين نقل مي كند: "خاطراتي كه از شهيد باهنر دارم سخنراني ايشان در شيراز بود كه ساواك به شدت جلوگيري مي كرد و قرار بود كه اين سخنراني حتماً برگزار شود. ايشان عبا و عمامه را كنار گذاشت و باكت و شلوار سخنراني كرد و تا ساواك آمد جريان را بفهمد از جلسه فرار كرد".

 

گسترش فعاليت هاي فرهنگي

 

شهيد باهنر در دوران ممنوع المنبر بودن، ضمن اشتغال به امر اصلاح كتب درسي، فعاليت هاي فرهنگي و آموزشي ديگري را با كمك و مساعدت همفكران خود انجام مي داد؛از جمله تاسيس دفتر نشر فرهنگ اسلامي. اين دفتر موفق شده بود كه سالانه ميليون ها نسخه كتب مفيد را منتشر كند و در چند ساله آخر پيش از انقلاب و به دنبال تعطيل شدن شركت انتشار، در واقع محلي بود براي مراجعه كساني كه به دنبال كتب مفيد اسلامي بودند. در اين دوران هم چنين ايشان با كمك آيت الله موسوي اردبيلي كانون توحيد را تاسيس كردند. اين مركز تبديل به كانون علمي تبليغي مهمي در تهران شد. لازم به يادآوري است كه مهندس موسوي طرح ساختمان آن را تهيه نمود و با كمك و پشتيباني شهيد باهنر موفق به تكميل و راه اندازي آن مجتمع عظيم شد.

هم چنين شهيد باهنر در تاسيس مدرسه راهنمايي مفيد و نيز در ايجاد مكتب اميرالمومنين، (جنب مسجد اميرالمومنين درخيابان نصرت) كه توسط آيت الله موسوي اردبيلي آغاز شده بود شركت داشت.

بطور خلاصه اهم فعاليت هاي فرهنگي ايشان در اين دوران عبارت است از:

1-      تاسيس دفتر نشر فرهنگ اسلامي

2-      2- تاسيس و راه اندازي مدرسه راهنمايي مفيد

3-      3- تاسيس مكتب اميرالمومنين (ع)

4-      4- تاسيس و بناي كانون توحيد

5-      5- راه اندازي و تاسيس مدرسه رفاه

 

دستگيري مجدد

 

در سال 1352 و به دنبال فعاليت هاي گسترده شهيد باهنر و حساسيت و كنترل شديد ساواك بر اعمال و رفت و آمدهاي ايشان، و به منظور تضعيف روحيه و تزلزل در اراده محكم ايشان در مبارزه عليه رژيم، دستگاه امنيتي شاه به طور مرتب و مكرر، نزديكان به خصوص همشيره ايشان را دستگير و مورد بازجويي قرار مي داد و در بيابانهاي اطراف تهران رها مي كرد. به دنبال اين قضايا و در پي گزارش يكي از اهالي محل مبني بر تكثير و توزيع اعلاميه در منزل شهيد باهنر، بلافاصله ساواك به منزل ايشان يورش برده و ضمن بازرسي و توقيف برخي كتب، ايشان را دستگير و پس از چند روز با اخذ تعهد آزاد كرد شهيد باهنر خود در اين باره مي گويد: "يك جريان خانوادگي براي من پيش آمد. خواهري داشتم كه نزد ما زندگي مي كرد و آمدند و او را دستگير كردند و دستگيري هاي بسيار عجيبي بود.مرتب دستگير مي كردند و چند روز نگه مي داشتند و گاهي در بيابان ها رها مي كردند و گاهي در گوشه ديگري از شهر و عمدتا اصرارشان اين بود كه روابط ما را بتوانند از او بپرسند كه ما با چه گروه هايي ارتباط داريم و چه جلساتي در منزل داريم و چه مسائلي را تعقيب مي كنيم".

 

عضويت در كميته تنظيم اعتصابات

 

يكي از كميته هاي شوراي انقلاب، كميته اعتصابات بود. وظيفه اين كميته دامن زدن به اعتصابات بود و در مواردي كه در خصوص نيازهاي ضروري مردم مشكلي به وجود مي آمد اين كميته، چگونگي اعتصابات را تنظيم مي كرد. به خصوص در جريان اعتصاب كارگران نفت مشكلاتي براي سوخت مردم به وجود آمد و بنا به دستور حضرت امام، شهيد باهنر به عضويت اين كميته درآمد و با سفر به نقاط مختلف كشور به رتق و فتق امور مربوط به اعتصابات پرداخت.

 

عضويت در شوراي انقلاب

 

انديشه تشكلي به نام "شوراي انقلاب" با توجه به شرايط خاص آن زمان در ميان روحانيون معتمد امام وجود داشت. بحث جدي در اين زمينه در سفري كه استاد شهيد مرتضي مطهري به پاريس داشت با امام خميني (ره) مطرح شد. بنا بر نوشته آقاي هاشمي رفسنجاني: "... آقاي مطهري در مراجعت از سفر پاريس دستور رهبر عظيم الشان انقلاب را مبني بر تشكيل شوراي انقلاب آوردند، حضرت امام آقايان شهيد مطهري، شهيد بهشتي، موسوي اردبيلي، شهيد باهنر و هاشمي رفسنجاني را به عنوان هسته اوليه شوراي انقلاب تعيين كرده و اجازه داده بودند كه افراد ديگر با نظر اين پنج نفر اضافه شوند. در جلسات ابتدايي تصميم بر اين شد كه حتي الامكان تركيب شورا از اعضاي روحاني و غير روحاني به نسبت مساوي و نزديك به هم باشد. "اين شورا در آذر ماه 1357 شكل گرفت و با توجه به شرايط خاص كشور درزمان پيش از پيروزي انقلاب ،اين شورا در هدايت و برنامه ريزي امورانقلاب و دادن مشورت هاي لازم به رهبر معظم انقلاب (امام خميني ره) نقش مهمي ايفا مي نمود.

 

تشكيل حزب جمهوري اسلامي

 

در سال 1357، پس از آزادي از زندان شهيد باهنر و شهيد بهشتي، به همراه برخي شخصيت هاي ديگر نسبت به تشكيل حزب جمهوري اسلامي اقدام نمودند و مرامنامه و اساسنامه آن را تهيه كردند و بدينوسيله تشكيلات حزب جمهوري اسلامي رسماً فعاليت خود را آغاز كرد. نقش ايشان در حزب بسيار تعيين كننده بود و در همه كارها با وي مشورت مي شد. پس از شهادت شهيد بهشتي در فاجعه خونين انفجار دفتر مركزي حزب در هفتم تير ماه سال 60، شهيد باهنر به دبير كلي حزب جمهوري اسلامي انتخاب گرديد و اين مسئوليت را تا زمان پذيرش پست نخست وزيري به عهده داشت.

نخست وزيري

 

به دنبال بركناري بني صدر از مقام رياست جمهوري و انتخاب شهيد رجايي به عنوان رياست جمهوري، بنا به پيشنهاد شهيد رجايي، شهيد دكتر باهنر در سال 1360 به عنوان نخست وزير به مجلس شوراي اسلامي معرفي گرديد. و مجلس نيز به نخست وزير و وزراي وي راي اعتماد داد.

 

خصوصيات اخلاقي شهيد باهنر

 

شهيد بزرگوار دكتر باهنر در كنار تحصيل علوم و همت و تلاش خستگي ناپذير در پيشرفت تحصيلي در زمينه كسب كمالات اخلاقي و اتصاف به اخلاق حسنه اسلامي، مجاهدات و مراقبت هايي را مبذول مي داشت. در اين زمينه گفتار مقام معظم رهبري بسيار گوياست: "... ايشان خصوصيات اخلاقي داشت كه نظير آن را ما خيلي كم داريم؛ مرحوم شهيد مطهري و بيش از ايشان شهيد بهشتي بسيار شيفته خصوصيات اخلاقي دكتر باهنر بودند مهمترين خصوصيات ايشان اين بود كه كار زياد و مفيد و جمع و جور را بدون هيچگونه تظاهر و هيجان ظاهري انجام مي داد.مردي عميق، صبور و بردبار، كم حرف، متين، پركار، جدي، صميمي، صديق و با صفا بود. ايشان در نوشتن خوش ذوق، اديب و داراي نوشته اي آهنگين و زيبا بود. و به هر حال يك انسان كم نظير و برجسته بود."

در مورد خصوصيات اخلاقي شهيد باهنر، حجةالاسلام مهدوي كرماني كه مدت هاي مديد با ايشان در مدرسه حجتيه هم حجره و هم بحث بوده اند نكات جالبي بيان مي دارند: " بطور كلي برخورد شهيد با كساني كه نزد ايشان مي آمدند بسيار صميمي و دوستانه بود و حتي مي توانم بگويم كه ايشان از برادر نيز نزديكتر بودند و بسيار هم خودماني صحبت مي كردند. وي تا آنجا كه مي توانست نمازش را اول وقت و با جماعت اقامه مي كرد و معمولاً اول غروب در صحن مدرسه فيضيه به نماز جماعتي كه به امامت آية الله اراكي تشكيل مي شد حضور مي يافت و ظهرها هم در نماز جماعتي كه به امام مرحوم آية الله زنجاني برگزار مي شد شركت مي كرد و مدتي كه ما با هم بوديم چون با هم يك درس مشترك داشتيم و از طرفي آن درس بعد از اذان صبح تدريس مي شد در مسجد حاضر شده باشيم و بدين ترتيب ايشان نماز صبح را نيز به امامت آية العظمي مرعشي نجفي و يا آية الله العظمي گلپايگاني اقامه مي كرد و اعتقاد زيادي به نماز شب و زيارت جامعه كبيره و ساير ادعيه داشت كه در مواقع تنهايي به آنها مشغول بود هم چنين مواقعي كه به اتفاق دوستان به مسجد جمكران مي رفتيم بيشتر اوقات پياده بوديم و ايشان طبق دستوراني كه در آداب مسجد جمكران نوشته شده، كاملاً عمل به آنها را رعايت مي كرد.

اصولاً از نماز شب و نمازهاي مستحبي غفلت نمي كرد و حتي بعضي از دوستان ايشان، وي را براي اينكه چون زياد به اين گونه عبادات اهتمام مي ورزيد، به وي گوشزد مي كردند كه مبادا از درسش كه مقصود اصلي است غافل شود، ولي ايشان با توجه به اينكه نماز و دعا را وسيله صفاي قلب و موجب برقراري رابطه انسان با خداي خود مي دانست معتقد بود به اين صورت بهتر مي تواند به درسش بپردازد و لذا از انجام اين اعمال غفلت نمي كرد. ايشان بسيار بي آلايش بود.